قرون وسطای اولیه (امپراتوری در شرق)
جلسه قبل، اگه یادتون باشه، درباره چندتا از امپراتوری های غرب اروپا صحبت کردیم؛ به قوم فرانک ها پرداختیم و درباره یک شخصیت مهم یعنی شارلمانی حرف زدیم. چون استراحت دفعه پیشمون یه کم طولانی شد، امروز یه ذره بیشتر سر کلاس می مونیم.
استاد، یعنی چی؟
همین که گفتم. حالا بریم سراغ درس امروز. امروز راجع به امپراتوری های شرق اروپا صحبت می کنیم.
در زمان امپراتوری فرانک ها و دیگر ژرمن ها در غرب؛ هم زمان در شرق امپراتوری روم شرقی یا همون بیزانس بر سر کار بود. پایتخت امپراتوری بیزانس همون قسطنطنیه خودمونه. که برای تقویت املا در دبستان زیاد به کار برده میشه و نام امروزیش هم استانبوله. قسطنطنیه به دلیل موقعیت جغرافیاییش، برای کنترل تجارت پتانسیل خوبی داشت.
بیزانسی ها خودشون رو به کیا می چسبوندن؟
هرچند نحوه سوال پرسیدنت خوب نیست؛ ولی خب، سوالت خوبه. بیزانسی ها خودشون رو وارثان امپراتوران روم می دونستند. ولی حقیقت اینه که این امپراتوری یونانی بود. حتی زبان رسمی بیزانسی ها هم یونانی بود، نه لاتین.
زندگی مذهبی شون چه طور بود؟
برخلاف امپراتوری غرب، کلیسا و دولت بسیار بهم نزدیک بودند و امپراتور در راس هر دوی اونها بود. مذهب، آن چنان در جامعه بیزانس ریشه دار بود که دو حزب عمده سیاسی اون زمان علاوه بر نمایندگی طبقات اجتماعی متفاوت؛ نماینده دو دیدگاه مذهبی متفاوت هم بودند.
"آبی ها" و "سبزها" همون دو حزب مورد اشاره بودند. این دو، در اصل دو تیم مسابقه ارابه رانی بودند. طرفداران "آبی ها" از اشراف و "سبزها" از فرودستان بودند. علاوه بر این، "آبی ها" دارای اعتقادات سنتی در مذهب بودند و "سبزها" خیر. امپراتور هم به یکی از این دو حزب وابسته بود.
وضع فرهنگ و هنر بیزانسی ها چه طور بود؟
عالی. بیزانسی ها هنر و ادبیات کلاسیک رو کاملا" حفظ کرده بودند. یک شبکه گسترده و متنوع از مدارس هم، حتی در شهرهای کوچک، وجود داشت و زنان و مردان در کنار هم به آموزش مشغول بودند.
بیزانسی ها از نظر معماری هم در سطح بالایی قرار داشتند. نمونه اعلای این معماری کلیسای سانتا سوفیا در قرن ششم بود که الان با نام ایا صوفیه معروفه.
امپراتور تاپی هم داشتند؟
آره. یوستی نیانوس که در واقع از نسل دهقانان فرودست بود؛ قوانین بیزانسی رو مورد بررسی قرار داد و امپراتوری بیزانس در زمان اون به نهایت گستردگی رسید.
اما از اونجا که پشت هر مرد موفقی، یک زن موفق هست؛ پشت امپراتور یوستی نیانوس هم همسرش، ملکه تئودورا بود. تئودورا هم مثل شوهرش از طبقه فرودست بود و قبل از رسیدن به قدرت یه شغلی داشت که زیاد نمیشه راجع بهش توضیح داد. غالب دستورات او برخلاف جهت گیری های شوهرش، اما در نهایت به سود کشور بود.
بیزانسی ها دشمنی هم داشتند؟
آره. یکی از این دشمنان یکی از قوم های بربر یعنی اسلاوها بودند که پادشاهی شان در شبه جزیره بالکان شکل گرفت و دو کشور صربستان و کرواسی رو به وجود آورد.
گروه بعدی، ایرانی ها و مسلمانان بودند که حملات این دو گروه باعث شد در اواسط قرن هشتم تمامی سرزمین های بیزانسی به غیر از شبه جزیره بالکان از دست بره.
گروه سوم یعنی بلغارها در قرن نهم به استان های باقی مانده بالکان حمله کردند. اما حدود یک قرن بعد به تدریج مذهبشون رو تغییر دادند و تحت نفوذ بیزانسی ها دراومدند.
تمثال شکن دیگه کیه؟ کیـــــــــــه؟ کیـــــــــــه؟
باز یه فیلم دیدی جوگیر شدی؟ تمثال شکن ها کسانی بودند که تصویر ها و تمثال های مذهبی رو نابود می کردند چون اعتقاد داشتند که به نظر می رسه مردم این تمثال ها رو می پرستند. چندتا از امپراتور ها هم از این جریان حمایت می کردند و خودشون جزو تمثال شکن ها بودند تا اینکه در سال ۸۴۳ تمثال شکنی غیرقانونی اعلام شد.
آخرش چی شد؟
معلومه خسته شدی. در قرن نهم سلسله جدیدی از امپراتورها یعنی مقدونی ها به وجود اومدند. اونها در مدت زمان باقیمانده از قرون وسطای اولیه حکومت می کردند و تونستند بخشی از سرزمین های از دست رفته رو از اعراب پس بگیرند.
حالا برو یه استراحتی بکن؛ ولی مثل دفعه پیش نباشه که بری دیگه خبری ازت نشه.
چشم!