سلام

دفعه قبل درباره ویژگی های کلی قرون وسطای پسین صحبت کردیم و وضع هنر، علم، بازرگانی، بانکداری و طبقه متوسط رو در اون دوره بررسی کردیم. امروز می خوایم به حکومتی که در انگلستان به وجود اومد بپردازیم.

پلانتاژنه؟ چه اسم سختی استاد؟
زیاد هم سخت نیست، البته در مقابل اسمهای اون موقع. پلانتاژنه نام خانواده سلطنتی ای بود که در انگلستان به قدرت رسیدند. سال ۱۰۶۶ بود که ویلیام اول، دوک نورماندی، به انگلستان حمله کرد. تاریخدان ها معتقدند که ویلیام که به ویلیام فاتح مشهور بود، اولین پادشاه قرون وسطا به معنی امروزی این کلمه بود. در زمان ویلیام فاتح اقدامات زیادی انجام شد.
او ویتان یعنی شورای سلطنتی مرکب از مشاوران اشرافی را با مجلسی متشکل از بارون های نورماندی به اسم شورای کبیر تعویض کرد. همچنین انگلستان را به ۳۴ شایر (معادل استان امروزی) تقسیم کرد و برای هر شایر یک والی و دادگاه قرار داد. او واسال ها را مجبور کرد که سوگند سالیسبری را ادا کنند و متعهد شوند همیشه به او وفادار باشند. و نیز در سال ۱۰۸۶ دستور ارزیابی املاک و سرشماری عمومی را صادر کرد که برای محاسبه مالیات های پرداختی به کار می رفت. این شاید اولین آمارگیری در طول تاریخ باشد.

وقتی مُرد چی شد؟
وقتی ویلیام فاتح درگذشت؛ انگلستان را به پسرش ویلیام و نورماندی را به پسر دیگرش رابرت سپرد. اما پسر سوم یعنی هنری در نهایت صاحب هر دو قلمرو شد. درنهایت نوه­ی هنری به نام استفن که فرزند ماتیلدا تنها دخترش بود به پادشاهی رسید و هنری دوم نام گرفت. هنری دوم از این جهت اهمیت دارد که سلسله پلانتاژنه را تاسیس کرد. این سلسله تا سال ۱۴۸۵ بر انگلستان فرمانروایی کرد.

هنری دوم چی کارا کرد؟
هنری دوم نظام حقوقی انگلستان را تغییر داد و دادگاه های سلطنتی را بانفوذتر از دادگاه های محلی کرد. او با توجه به بی عدالتی هایی که در دادگاه های محلی صورت می گرفت؛ عدالت سلطنتی را ارائه داد که به قانون عام انگلستان مشهور شد. بیشتر این قانون هنوز هم در نظام حقوقی بریتانیا و آمریکا استفاده می شود. قانون عام برای همه افراد و در همه جای انگلستان یکسان بود و برای جرائم گوناگون مبالغ معینی جریمه تعیین می کرد.
هنری دوم برای این که مهار حکومت را کاملا" در دست پادشاه قرار بدهد، دو اداره به وجود آورد. اولی دبیرخانه بود که اسناد و سوابق قوانین و احکام و صورت جلسات سلطنتی را نگهداری می کرد. دومی هم خزانه داری بود که از مالیات ها محافظت می کرد.
همچنین هنری دوم به جای تیول و ملک، به کارمندان پول می داد که این امر وفاداری آنها را نسبت به پادشاه بیشتر می کرد.

پس هنری دوم چهره­ی جنجالی­ای هم بوده؟
البته. یکی از جنجالی ترین کارهای هنری دوم، ازدواجی مصلحتی با شاهزاده خانم فرانسوی الئونور دِ آکیتن بود. الئونور زنی باهوش، پرشور و نشاط و ماجراجو بود. او که از خیانت های همسرش ناراحت بود به پسرهایش کمک کرد تا علیه پدر شورش کنند. بعد از هنری دوم دو پسرش؛ ریچارد و جان، به کمک مادر به ترتیب پادشاه انگلستان شدند.

الئونور د آکیتن

ریچارد هم مثل پدرش شاه قابلی بود؟
ریچارد معروف به ریچارد شیردل معروفترین پادشاه انگلستان در قرون وسطا بود، اما اصلا" پادشاه مقتدری نبود. انگلستان شانس آورد که از زمان پادشاهی مثل هنری دوم باقی مانده بود وگرنه فعالیتهای ریچارد شیردل هر قلمرویی را از بین می برد.
مثلا" برای تامین هزینه لشکرکشی و شرکت در جنگهای صلیبی کل خزانه به جا مانده از هنری دوم را خالی کرد. در راه بازگشت از جنگ در آلمان اسیر و برای آزادیش دو برابر درآمد سالانه خزانه داری پول پرداخت شد. بعد از آزادی هم دست به جنگی پرهزینه علیه فیلیپ دوم پادشاه فرانسه زد. خدا به انگلستان رحم کرد که در سال ۱۱۹۹ ریچارد شیردل کشته شد و اوضاع کشور بیشتر از این خراب نشد.
در کتاب معروف آیوانهو هم داستانهای بیشتری از ریچارد شیردل نقل شده. بعد از ریچارد، برادرش جان به پادشاهی رسید.

اِ جان که خیلی آشنائه؟ تو رابین هود نبود؟
بله. شخصیت پرنس جان در کارتون رابین هود که شیر احمقی بود، از همین شخص گرفته شده. جان که بدنام ترین پادشاه انگلستان ست، کاملا" برخلاف پدر و برادرش رفتار می کرد. او که سرداری ضعیف، خودخواه، ستمگر و نفرت انگیز بود؛ برای پر کردن خزانه ای که برادرش خالی کرده بود، دست به اقدامات نادرستی زد و مالیات های سنگینی از مردم می گرفت.

خــب، بعدش چی شد؟
سال ۱۲۱۶ هنری سوم، فرزند جان، به پادشاهی رسید و مانند پدرش اقدامات غیرقانونی زیادی انجام داد. رهبر بارون ها سیمون دِ مانتفرت مجمعی به نام پارلمان را به وجود آورد که بارون های عالی رتبه و نمایندگان شهرها و روستاها در آن حضور داشتند و به کار پادشاه نظارت می کردند. عمر فرمانروایی بارون ها پانزده ماه بیشتر نبود و پسر هنری سوم، ادوارد اول، مانتفرت را کشت. ولی پارلمان از بین نرفت.
پارلمان که در واقع جد پارلمان های مهم امروزی و حتی کنگره آمریکا است؛ دو اصل مهم را مدنظر داشت: اولا" فقط پارلمان می توانست قانونی که تصویب شده بود را لغو کند. دوما" بدون تصویب پارلمان هیچ مالیاتی را نمی شد اخذ کرد.

بریم یه استراحتی بکنیم که جلسه بعد کلی کار داریم.

اوکی!